|
آرمان شهر رویدادهاوخاطرات
| ||
|
تهران شهری پر از استرس. سوار اتوبوس که می شدی بیشتر مسافران عبوس بودند و زود با دیگران جروبحث می کردند.با خود می گفتم خدایا چرا اینها اینجوری وحشی اند مگر نه اینکه پایتخت نشینان باید با فرهنگ تر باشند ؟چرا آداب معاشرت بلد نیستند و ...بعد از یکسال علت این همه کم طاقتی مردم را خیلی خوب فهمیدم . گناه اونها این بود که باید از کله سحر تا شب بدو بدو می کردند برای این که بتوانند طی یک روز یکی از کار هایشان را به سرانجام برسانند . خیلی وقتها چند روز هم برای یک کار کم بود . اصلا روز باید بیشتر از بیست و چهار ساعت داشت تا بتوانی کاری انجام دهی. صبح که از خانه بیرون می زدی اتوبوس جای خوبی برای چرت زدن بود . شب که بر می گشتی هم از خستگی تمام راه را در اتوبوس چرت می زدی.
ادامه دارد... [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
گفتم تهران ! شهری که همه می گفتند خاکش آدم را می گیرد و هر کس به تهران آمده ماندگار می شود.ما هنوز در بهت زندگی در تهران به سر می بردیم وقتی دل پیچه های دخترم مجبورمان می کرد به سراغ بیمارستان و درمانگاه برویم دوازده شب روانه خیابان می شدیم . ماشین را بر می داشتیم و به دل خیابان می زدیم تا مرکز طبی کودکان را بیابیم .تازه وقتی بر می گشتیم متوجه می شدیم که چند خیابان یک طرفه را خلاف رفتیم! تهران شهری بود پر از کار و مشغولیت . بر خلاف شیراز که وقتی می رفتی هر جوانی رد می شد متلکی حواله ات می کرد کسی کاری به کار دیگری نداشت . انگار همه دیرشان شده بود . انگار همه نگران و عصبی بودند.همه با سرعت از کنارت می گذشتند. فکر می کردی که اصلا تو را نمی بینند. اما اگر نا خود آگاه لبخندی می زدی از تو می پرسیدند چرا به انها می خندی ؟تازه متوجه می شدی که انها تو را می بینند اما مجبورند با عجله بروند تا به کارشان برسند. ادامه دارد... [ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
اوایل شهریور 84 بود روزنامه را که گرفتم دوست داشتم از خوشحالی پرواز کنم . دانشگاه قبول شده بودم ! اواخر شهریور بود که علیرغم نظرات خیلی ها بساط زتدگی دانشجویی را داخل یک پراید!جا دادیم و حرکت کردیم. رفتیم تهران ! گفتم تهران . شهری که هنوز هم خیلی ها از رفتن به اونجا استرس می گیرند.شهری با همه خوبی ها و صد البته بوق.... توی این شهر من بودم ویک نوزاد یک ماهه و خانواده خواهر. غریب وتنها. اون روزها که ارزونی بود توی خیابان فلسطین یا به قول قدیمی ها کاخ خونه ای اجاره کردیم . روزهای اول که هنوز با دوست عزیز ترافیک آشنا نشده بودیم از شلوغی خیابان خواب نداشتیم. اما عادت کردیم . روز اولی که به دنشگاه رفتم یک ساعتی دور میدان انقلاب می گشتم . بیچاره اصفهانی ها به ادرس غلط دادن معروف شده اند .ان روز انقدر شمال و جنوب و شرق و غرب رفتم تا ایستگاه اتوبوس را پیدا کردم . ادامه دارد.... [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
توی این بلبشوی ثبت نام برای انتخابات اینده موندم که من سیاست نمیدونم ( با ۸سال سیاست خوندن )یا بعضی ها که سیکل هم ندارن ! خب خب خب؟ لابد من نمیدونم! [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
خبر پرواز محمدعلی همه را به شوک فرو برد.امروز که سومین روز عروج اونه هنوز هیچ کس باور نکرده که واقعا محمدعلی رفته . *محمدعلی درویشی دانشجوی من در دانشگاه ازاد بود. *خدا به خانواده اش صبر بدهد . *خدایا کاری بکن ما هم به این دنیا وابسته نشیم و خیلی راحت مثل محمدعلی پرواز کنیم [ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
* توی یکی از کلاسها یه دانشجو کنفرانس می داد د:دانشمندانی نظیر...و ... و اشترنر... بنده خدا اشترنر را خوند oshtore nar.... من که تا یک هفته می خندیدم *وقتی برای دقیقه هایی که براش پول دادی دعوا می کنی همه چشمشون گرد میشه ولی وقتی برای ساعتهایی که هدر میدی و براش پول نمی گیری هچ کس تعجب نمی کنه *خدایا اگه به هر گراشی پست ومقام میدی اول ظرفیتش را بده تا خون همشهری هاش را توی قوطی نکنه [ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
با سلام خدمت همه دوستانی که یه وبلاگ من سر زدند و من نتونستم کامنتشون را بخونم ویا پاسخ بدم . از وقتی که ثنا کوچولو وارد زندگی ما شده دیگه دور رایانه رفتن برای من خیلی سخت شده و تقریبا نتونستم پست قابل فبولی بذارم .حالا شما درس و کلاس و لوله کشی گاز را هم بهش اضافه کنید. هرچند هرازگاهی به وب دوستان سر میزدم و از دنیای مجازی دور نبودم. امروز که اومدم و چک کردم دیدم یکی از دوستان نقد های تند و اتشینی نسبت به من و وبلاگم داشتند . یا یکی دیگه از دوستان نسبت به پیوندها ی وبم نظر داشتند. عذر تقصیر برای این که به نظر دوستان احترام بگذارم و متهم به تبعیض نشم نظراتشون را در اینجا می ارم یک شهروند: نمیدونم چه اصراریه که وقتی حرفی برای گفتن نداریم بازم میخوایم که بنویسیم اصلا هم وبلاگت قشنگ و پرمحتوا نیست هرکی میگه میخواد سر به سرت بذاره چقد شماها همونقد که زبونن میگین صادقین هر کامنتی که به مذاقتون خوش نمیاد نمیذارین بعدش ادعای ... واقعا که پ:راست میگید واقعا چه اصراریه من برای دل خودم مینویسم . کسی خواست نخونه خب نخونه! یک گراشی: از لينكستان تون مشخصه دوس نداري با دخترجماعت سروكله بزني!!!!! پ: اولا من از شعرهای عشقولانه توی وب بعضی از دختر ها خوشم نمی اد .در ضمن همه شاگردهای من هم دختر جماعت هستن . کی میگه من ازشون خوشم نمی اد. دلم میخواد دختر ها از وادی عشق و کشک ومشک بیرون بیان و بچسبند به درس درس درس. درضمن من وب خیلی دخترای خوب شهرمون را نمیشناسم. هرچی وب پر محتوای دخترونه معرفی کنی من لینکشون میکنم.جدی میگم [ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
جاتون خالی چند وقتیه رفتیم مسافرت. ازقضا اینجا به اینترنت وصل هستند . ما هم تصمیم گرفتیم کمی اپ کنیم اما هر چه به مغز محترم فشار اوردیم پسورد یادمون نیومد . بالاخره هم بعد از کلی کلنجار رفتن با اعداد و ارقام مجبور شدیم از خیر پسورد اول بگذریم و یکی جدیدش را بسازیم. آخیش آخرش بروز شدم!!!! [ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
به نام ایزد یکتا
از وقتی به یاد دارم یه چیزایی ازش شنیده ام . می گفتند ساکنین پیشین گراش یا همون گبرها اونجا زندگی می کردند . مادر میگه وقتی بچه بودیم و اونجاها بازی می کردیم وسایلی به جا مونده از اونها را پیدا می کردیم . چند سال پیش هم ظرفی شبیه تشت از اونجا کشف شده بود که سنگی بود . یکی به شوخی میگفت حتما کلاه خود شون بوده!. به هر حال (بئر گال ) یک سند تاریخی برای تعیین قدمت شهرمون هست و باید باکاوش و تحقیق دقیق پیشینه شهر روشن تر معرفی کرد . خدا را چه دیدید شاید اصل تمدن از گراش سرچشمه گرفته باشه! از همه دوستانی که اطلاعاتی در مورد بئر گال دارند خواهش می کنم اون را در اختیارمون بذارن شاید به جایی رسیدیم. [ جمعه نوزدهم فروردین 1390 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
این برای بابایی
این هم برای خاله
این هم حکایت ما و بچه های ما و بچه های بچه های ما [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ ] [ طاهره فروزش ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||